براي معرفي رضا شبيري، كاريكاتوريست انديشمند ايراني، نياز به هيچ مقدمهچيني نميبينم; چون آن قدر ناشناخته مانده است كه بيم آن دارم خواننده گرامي، با خواندن مقدمهاي كه در آن از فضاي كاريكاتور ايران در سالهاي پيش از انقلاب حرفي به ميان آمده باشد، دنباله اين مطلب را نيمهكاره رها كند!
اما نام رضا شبيري، كاريكاتوريستي كه با كتابش به نسلهاي بعد از خود معرفي شده، به اين آساني از ذهنها پاك نميشود; چون در آثار مكتوبش با عنوان اسناد محرمانه به ما نشان داده است كه با كاريكاتوريستي متبحر و منتقدي سرسخت روبهروييم. اما چرا او تا اين حد ناشناخته مانده است؟ آيا او خود چنين ميپسنديد يا دلايل ديگري داشته است؟
خوشبختانه رضا شبيري از آن دسته كاريكاتوريستهايي است كه مجموعه آثارش در قالب كتاب به دست ما رسيده. در ميان همنسلان او هنرمنداني بودهاند كه هرچند كتابي از آثار خود منتشر نكردهاند، اما به خاطر فعاليتهاي هنري و مداومت در انتشار آثارشان مورد توجه بودهاند. حال معلوم نيست كه اگر رضا شبيري آثارش را در قالب كتاب منتشر نميكرد، چه طور آثار و شرح احوالش به دست ما ميرسيد؟
رضا شبيري، به استناد زندگينامه كوتاهي كه در ابتداي كتابش آمده، چنين معرفي شده است: <شاعر، كاريكاتوريست و گرافيست، متولد 1327 همدان، فارغالتحصيل رشته دكوراسيون و صحنهآرايي از دانشكده هنرهاي دراماتيك، 4 نمايشگاه انفرادي، شركت در نمايشگاه بينالمللي تهران، شركت در نمايشگاه گروهي مونترال، انتشار مجموعهاي به صورت كارتپستال>.1
براي اولين بار با نام و آثار رضا شبيري در مجله تصوير آشنا شدم و به غير از آن، نام او را در فهرست هنرمندان پنجاه سال گرافيك ايران، در جايي از كتاب حرفهاي تجربه نوشته مرتضي مميز خواندم و يك اثر او را در كتاب شناختنامه جواد مجابي ديدم. به نظرم مهمترين منبع در اين بين، در زمينه شناساندن اين هنرمند، همان مجله تصوير است كه رضا شبيري را به نسل جديد كاريكاتوريست ايران شناساند. هرچند اين اتفاق بسيار دير بود. مجله تصوير- ويژه طنز و كمدي، در مقالهاي با عنوان رضا شبيري، كاريكاتوريست، شاعر و سينماگر از دست رفته، اين طور نوشته است: <سيدرضا شبيري، نقاش، سينماگر و كاريكاتوريست ارزنده، روز جمعه، 23 مهر ماه 1372، در اثر سكته مغزي درگذشت و مرگش نيز در سايه طنزي تلخ و گزنده اتفاق افتاد; زيرا در حالي كه اخيراً از طرف شوراي عالي فرهنگ و هنر وزارت ارشاد اسلامي كانديداي دريافت دكتراي هنر شده بود، دو روز پيش از مرگ، از ميان همكاران ادارياش كسي نبوده كه براي دريافت پنجاههزار تومان وام قرضالحسنه، ضامن او شود. او كه در سال 1349، با احراز رتبه اول، از دانشكده هنرهاي دراماتيك، فارغالتحصيل شده بود، به شيوه فرزانگان، پاك و رو به آفتاب زيست و در آفتاب سوخت. از رضا شبيري دهها فيلم كوتاه زنده و انيميشن به يادگار مانده كه از ميان آنها ميتوان به فيلمهاي مرگ بر آمريكا و بهاري كه داشتيم اشاره كرد. اين آثار در مجامع و فستيوالهاي داخلي و بينالمللي مطرح و موفق به دريافت جايزه و ديپلم افتخار شدهاند. دفتر شعر ديدار در مسلخ از آثار ديگر اوست كه در سال 1350 به چاپ رسيد.>2
آنچه از آثار رضا شبيري در دسترس ماست صدويازده طرحي است كه در قالب شش تكنيك در كتابش منتشر شده. آثار او از طراحيهاي فيگوراتيو پرهاشور تا طرحهاي خطي ساده، از كارهاي رنگي هجوآميز تا اندامهاي دفرمه شده و اغراقآميز هاشوردار، و از كارهاي متفكرانه و اجتماعي تا كارهاي تلخ، رعبانگيز و گروتسكتشكيل شدهاند كه تكنيك آثار بر اساس سوژه آن در تغيير است. از آنجا كه آثار تاريخ ندارند، نميتوان مشخص كرد كه كدام دسته از آثار زودتر خلق شدهاند و طراح از كارهاي پرهاشور به سمت آثار خطي رفته است يا بالعكس. ناشر در ابتداي كتاب يادآوري ميكند: <ميشد از آن همه طرح، كه شبيري در زمينههاي مختلف داشت از هر روال مشخص فكري يا تكنيكي كارهاي او، كتاب جداگانهاي چاپ كرد، اما به دلايلي در كتاب حاضر تنها از هر قسمت، چند طرح را برگزيديم كه البته براي جلوگيري از ازدياد ناموزوني و آشفتگي مضامين، جاي طرحهاي شاعرانه و طنزهاي خطي او خالي است. با اين همه، اين اولين قدمي بود و شايد صحيحترين راهي كه ميشد در مورد چاپ طرحهاي او برداشت.>
پيش از آن كه به بررسي آثار اين كتاب بپردازم، بهتر است براي آشنايي بيشتر با رضا شبيري و آثارش، نگاهي به مطالب چند نشريه بيندازيم تا بدانيم منتقدان همدوره او چه نظري درباره طرحهايش داشتهاند. (اين نقدها در كتاب اسناد محرمانه آورده شده و در انتهاي كتاب، ترجمه آنها آمده است. رضا شبيري در زمان انتشار مقالات، بيستوپنجساله بوده است.)
روزنامه اطلاعات (30 مهر 1353) در مقالهاي با عنوان رضا شبيري، طراح تازهنفس نوشته است: <رضا شبيري از آن دسته طراحاني است كه از نقاشي به سوي كاريكاتور كشانده شده و خشم و خروشاش او را به شاعري و طراحي رهنمون شده است ... مسخْ سوژه اصلي كار اوست; جانوران و آدمهاي مسخ شده را در آثار او ميتوان ديد كه دژخويانه و تلخ نشان داده شدهاند. فاجعهاي عالم را دگرگون كرده و انگار شبيري در يك لحظه زير تابش نور شديد واقعيت، همه چيز را بينقاب ديده است.>
نشريه ايران نوين (25 بهمن 1352) اين طور نوشته است: <با شبيري در تالار روبهرو ميشويم. آرام و بيهياهوست. مُهر سكوتي بر لب، حزني در چهره و روگردان از جواب به سؤالاتي كه در مورد چندوچون كارش ميشود كه شايد از نيشونوش پرسوجوكنندگان ميهراسد و يا اصولاً درهم و محزون است و يا شايد دلخوشي از زمانه ندارد ... شبيري در حدود هفتصد كار، به راحتي و استادانه، به طرح مشكلات و مسائل جامعه پرداخته و با قدرت تمام كليه دردهايي كه با چشم تيزبينش ديده به خط كشيده و به تماشاگرش مينماياند. روابط عجيبوغريب انسانهاي زمانش او را به خشم آورده، و با اين نفرت از جبر است كه باز به جامعه نگريسته و آثار عجيب خود را خلق كرده است.>
منتقد نشريه فردوسي، در مقالهاي با عنوان اشك و لبخند، نوشته است: <ميگويند سمبوليسم هنر ترسوهاست، و هم از اين روست كه انسان را به تو مينماياند كه: اين است حقيقت، نه سمبولي و نه ابهامي. چرا كه انسان خود واقعيتي صريحتر است.>
در بيشتر كارهاي رضا شبيري و حتا در آثاري كه كاراكترها دفرمه شده و اغراقآميز به نمايش درآمدهاند، با طراحيهاي رئاليستي روبهروييم. اين اتفاق درباره چهرههايي كه كشيده رخ داده است. او با اين تمهيد قصد داشته جدي بودن پيامش را به مخاطب اعلام كند. او در دورهاي كه پرترههايش را ميكشيده، همانند وقتي كه كاراكترهاي ايستاده و پرهاشورش را كشيده، وضعيت بغرنج و نابهسامان انسان را به تصوير درآورده است. اما آيا تصاوير اين كتاب وضعيت هموطنان ما (حاكمان، روشنفكران و مردم عادي) در پيش از انقلاب است يا او به انسان به عنوان موجودي در گستره زمان و مكان نامحدود نظر داشته؟ آيا در طنز سياه وضعيت انسان و موقعيت او در نظام هستي مورد بحث قرار ميگيرد يا فقط در زماني خاص كه خالق اثر در آن زندگي ميكند؟ آيا براستي قصد گورمهلن، توپور، كاردون يا سمپه و كلودسر به تصوير كشيدن انسان در دورهاي بوده كه در آن زندگي ميكردهاند يا قصدشان به تصوير كشيدن انسان در طول تاريخ بوده است؟
خواه منظور شبيري پرداختن به انسان ايراني بوده و خواه انسان به معناي شهروند ساكن زمين، خواه به جايگاه و موقعيت انسان معاصر در دورهاي كه خود زيسته اشاره كرده و خواه انسان به عنوان عضوي از هستي، آثارش قابل ارجاعاند; يعني ميتوان به صراحت گفت: او منتقد سرسخت زمانه خود بوده و در بسياري از آثارش، نوك حمله قلمش نقدي بر حكومت گذشته و نحوه زندگي هموطنانمان بوده است. رضا شبيري كاريكاتوريستي تلخانديش و معناگرا بود، اما به سمت نمادهاي رايج در كاريكاتور نميرفت و در گفتن حرفش صريح بود. من مجبورم با صراحت از آثارش بگويم. در آثار وي، به طور خيلي مشخص، با ديدگاههاي سياسياش آشنا ميشويم. او در چند طرح ابهت امريكا را زير سؤال مي برد و حتا در يك اثرْ امريكا را به شكل اختاپوسي مخوف به تصوير ميكشد كه انساني را در ميان بازوان خود گرفتار كرده است. در آثاري ديگر از كتيبههاي ميخي بهرهجسته كه در يكي از آنها مارهاي سياه فراواني از آن بيرون آمدهاند. اگر از كتيبه به عنوان نماد تمدن بگذريم، اين آثارْ ما را به طور مستقيم به ياد جشنهاي دوهزاروپانصدساله شاهنشاهي مياندازند. شبيري در اثر ديگري، شخصي را كه چهرهاش بسيار شبيه به شاه است، تصوير كرده. او كه روي صندلي نشسته، از سقوط سنگنوشتهاي ميخي بر سر خود غافل است. اين گمان درباره كاراكترهاي او تا آنجا پيش ميرود كه در اثر ديگرش با فردي روبهرو ميشويم تا حدودي شبيه هويدا. او در حالي كه از پيپ خود دودهايي شبيه به اسكلت به هوا ميفرستد، روي صندلي خود لم داده است. در اثر ديگري با كاراكتري روبهرو ميشويم كه لباس اسموكينگ بر تن و كلاه سيلندر بر سر و شلاقي در دست دارد. او از روي صندلي مجللي كه بيشباهت به تخت پادشاهي نيست، سرنگون شده است. در كنار صندلي، پرچمي در حال افتادن است كه وجود همين پرچم بار سياسي اثر را زياد كرده. در طرحي ديگر فرشته عدالت به هيبت ديوي زشت با دستهاي سياه و ترازويي بدون كفه تصوير شده است.
اگر از اين ديدگاه به كاريكاتورهاي كتاب مورد اشاره نگاه كنيم با اسنادي محرمانه روبهرو ميشويم كه گزارشي از وضع زندگي و زمانه رضا شبيري است. كاراكتري كه از مدال روي سينهاش خون ميچكد يا انداموارهاي اختاپوسشكل با پاپيوني بر گردن مشت گره كردهاي را همچون نهالي تازهرسته از ريشه بيرون ميكشد. انسان سالخوردهاي كه پستانك ميمكد، در حالي كه روي دسته پستانك كتيبهاي كهن با خط ميخي حك شده است. او حتا در آثار رنگياش، كه اروتيك و هماكنون غير قابل چاپ هستند، در مقام يك منتقد تمامعيار ظاهر شده و تيغ تيز قلمش را متوجه هنرمندان و نقاشاني كرده است كه خود و ذهنشان را به اين مسأله زنجير كردهاند. در تعدادي از اين طرحها با كاراكترهايي به هيأت روشنفكران روبهرو ميشويم كه بر دستهاي انديشهشان قفل خورده است يا در موقعيتي كميك به خاطر اعمالشان از طرف رضا شبيري سخت مورد نقد قرار گرفتهاند. موشها و كاراكترهاي اسموكينگپوش هميشه به عنوان يك خطر جدي در اطراف اين روشنفكران به تصوير كشيده شدهاند. همه اين طرحها مخاطب را به فكر فرو ميبرد كه رضا شبيري در تكتك آثارش در قامت كاريكاتوريستي منتقد شاه، ظاهر شده است و اين نقد را در قالب اسنادي محرمانه براي هموطنانش به تصوير كشيده.
اگر رضا شبيري در تمام اين سالها- چه در زمان حيات و چه پس از مرگ زودهنگامش- براي نسل جديد كاريكاتوريست كشورمان ناشناخته مانده، اما اسناد محرمانه- اي كه از دوران زندگياش به تصوير كشيده، او را در تاريخ هنر كاريكاتور ماندگار كرده است.




پينوشت
1- اسناد محرمانه/ مجموعه طرح/ رضا شبيري/ مركز نشر سپهر/ زمستان 1356.
2- مجله تصوير - ويژه طنز و كمدي/ شماره 8 و 9 / پاييز 1372. (صص 34 و 35).
چاپ شده در شماره یکصدو سی دوهفته نامه هنرهای تجسمی تندیس
اين مطلب برگرفته از وبلاگ كارتونس مي باشد.